تبليغاتX
همیشگی


زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق می‌افتد،

در حالى که تو سرگرم برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.


(جان ‌لنون)

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط مهدی |


تقویم عدد بیست و هشت را در مقابلم گرفته است. خیره و متحیر به آن نگاه می کنم. بیست و هشت سال گذشت. گذر زمان نه نیاز به مهندس دارد و نه نیاز به هنر. نه نیاز به پزشک دارد و نه افتصاددان چه رسد به سیاستمدار.

اعداد به خودی خود معنی خاصی ندارند چه 1 باشد چه 28 و چه 100. تنها ماییم که به آنها معنی می دهیم. مگر 28 با 25 یا 32 چه فرقی دارد. می گذرد بدون آنکه از ما سئوالی بپرسد. من هم از این قاعده مستثنی نیستیم و احساس عجیبی دارم. عدد 28 عدد بزرگی است!

اگر یکبار دیگر شروع می کردم بازهم همین جا بودم و و همین کار را می کردم. اما سئوالم امروز از خودم اینست اینجا کجاست؟! این جایی که من ایستاده ام کجاست؟!


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط مهدی |


حکایت این شیفتگان ظهور ا.ع. و زندگی واقعی مثل کسی است که در حال رانندگی در یک جاده است و در خیال خود به خود می گوید، اگر این ماشین خراب شود و یک خانوم زیبا و پولدار با یک ماشین آخرین مدل بیاد و من و نجات بده و با من ازدواج کنه تا آخر دنیا هیچ مشکلی نیست. و در نهایت نتیجه می گیرند یا ماشین را خراب کنند یا اگر خراب شد که دیگر شده. خدا خواسته. ایشاالله میاد اونی که باید بیاد! شاید این جمعه بیاید شاید...


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط مهدی |

ما در دوران جدیدی از تاریخ ایران هستیم، ایران بعد از انتخابات.


+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط مهدی |


نمی دونم داره چی می شه!!

قابل پیش بینی بود اما نه قابل باور و نه قابل پذیرش.

اتفاق بدی افتاد. همیشه باید از سخت ترین راه رفت؟ چرا؟

واقعا غمگینم. حجم سنگینی روی سینه ام افتاده، می خواهم فریاد بلندی بکشم...

این آب دیگه به جوی برنمیگرده و چند ساله دیگه مثل یک سیل میاد که همه چیزو تمیز کنه و با خودش ببره اما همه چیزو خراب می کنه، چون اون موقع دیگه یک سیل.


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط مهدی |


نمی دانم چرا زود در می رود، به گمانم پیچش شل شده یا شاید هرز شده است. اما آنقدر حرفه ای شده ام فقط 3 ثانیه بعد جایش می اندازم....

این اعصاب لامصب رو می گم...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط مهدی |


دیشب چشمهایت بوی بهار می داد

ابری دلگرفته

یادگار زمستان سرد را

برایم هدیه آورد

کدام کلام تو را تسکین خواهد داد

ای نازنین

دلم در انتظار است

که باز آیم و

باز هم

بر روی زانو های خود ایستاده بمیرم

کجایید ستاره های آسمان

من حرف های زیادی دارم!

شما راز مرا شنیده اید

چگونه می توانم...

چگونه می توانم لحظات تکرار نشدنی را جبران کنم.



+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط مهدی |


من در بازی های کامپیوتری همانقدر که بی استعدادم، بی علاقه ام. بازی Need for Speed یا همان سرعت خواستنی یکی از آنهاست. روی آیکون بازی کلیک می کنی، گزینه ها رو انتخاب می کنی و همه چیز به سرعت شروع می شه. دیگه وقتی برای نگاه کردن به اطراف نیست. فقط کلید رو به جلو و کنترل چپ و راست. تصاویر جاده ها و شهر ها از کنار ماشین عبور می کنه. یک روز یکی از دوستام به شوخی گفت بیا بزنیم کنار زیر این درخت ها استراحت کنیم!

مثل زندگی، انتخاب می کنی. چه بخوای چه نخوای. چون داری بازی زندگی رو می کنی. همه چیز سریعتر از اونچه که فکر کنی شروع می شه و می بینی داری کلید رو به جلو رو فشار می دی. اگه بخوای می تونی به جزئیات که شاید هم کلیات باشند توجه کنی. حتی می تونی بزنی کنار و استراحت کنی. اون وقت همه ماشین ها که از کنارت رد می شن یک نگاه سرسری بهت می ندازند. بعد از سال ها که دوباره از کنارت رد می شن بعضی ها شون می فهمن این بازی خط پایانی نداشته. به همین سادگی! فقط امتیاز جمع کردند و منتظر مرحله بعد بودن. شاید تو هم از اینکه توی لحظه آخر بازی نفر چندم باشی نگران بشی اما من بهت قول می دم Time Over برای همه یه چیزه و فرقی نمی کنه چندم باشی!



+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط مهدی |

بعد از 2 هفته خیلی دوست نداشتم غرغر کنم اما:
 اكونوميست در تازه‌ترين گزارش خود به بررسي فضاي اقتصاد كلان ايران و 81 كشور ديگر جهان پرداخت و عنوان كرد كه ايران طي پنج سال گذشته از اين لحاظ در مكان 76 جهان جاي داشته است. یعنی 76 از 82!!)

به گزارش ايسنا، اكونوميست در گزارش ماه ژوئن خود به فضاي اقتصاد كلان ايران در فاصله سال‌هاي 2003 تا 2007 امتياز 5.5 داد و عنوان كرد كه با چنين امتيازي ايران در مكان 76 جهان و 15 خاورميانه قرار دارد. (یعنی 15 از 17!!)
مبارک باشه انشاالله!
هی می گم بیا از زندگی حرف بزنیم، حال کنیم و خوش باشیم اما این اجاره پدرسوخته آدمو داغ می کنه!!

آقا بریم گردش گور بابا همشون. امشبم که فیناله! آلمان منظم، جوان و کم تجربه با اسپانیای باحال با یک تاریخچه دراماتیک! چه حالی می ده!!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط مهدی |


من دو تا بازی از ایتالیا دیدم. خیلی خوب بود. حال کردم. واقعا جام ملتهای اروپا رو جذاب کرده. پشنهادم اینه که امتیازهای ایتالیا رو نشمورن. مرامی بزارن ایتالیا بره بالا. حالا یه بار چی می شه! در عوض همه از دیدن بازی های زیبا لذت می برن!

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط مهدی |


به نظر من دموکراسی پدیده به درد نخوریه! مخصوصا برای ما. می ریم بیرون برای انتخاب مسیر و جای گردش دو ساعت وقت صرف می کنیم که ده دقیقه بگردیم. این چیزا باشه برای بعد.

باید زندگی کرد. باید به هنر پرداخت. باید سبک قدم برداشت. زندگی سیاه و سفید نیست، زندگی رنگیه! مثل تلوزیون. البته می تونه پلاسما هم باشه! من زنده ام و سرشار!! فقط یه سوال برام مونده اونم اینه که شکل طبیعی زندگی چه جوریه؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط مهدی |

 

در یک تقسیم بندی اجتماعی-اقتصادی، جامعه را می توان به سه دسته بالا (پیشرو)، متوسط و پایین تقسیم بندی کرد. اگر دموکراسی را به معنی اعمال نظر اکثریت برای همه بدانیم با دانستگی های ابتدایی هم به راحتی استدلال می کنیم قشر متوسط تعیین کننده هستند چون در بیشتر حالات، جمعیت قشر متوسط بیشتر است و معمولا فعالترین اعضای جامعه های دموکرات هستند. در کشوری مثل ایران که خط فقر در میانه هرم ثروت قرار دارد و فقر به اشکال مختلف اکثریت است، دموکراسی شمشیری برنده برای به مسلخ بردن جامعه ای پیشرو است. به علت مذهبی بودن جامعه ایران - که بیشتر در قسمت های فقیر جامعه ریشه دارد- و رابطه حکومت با مذهب، به خوبی ارتباط منحصر به فرد جامعه و حکومت ایران قابل درک است. ریشه های حکومت –مذهب- در قسمت های فقیر و در جایی که معمولا خواهان تغییرات شدید هستند قرار دارد. به همین دلیل نتایج انتخاب های بد (نسبت به بدتر!) مثل خاتمی در ایران پایدار نیست و بازگشت به حماقت تاریخی تکرار می شود. قشر متوسط در جامعه ایران بر خلاف بسیاری از جوامع دیگر یک حلقه مفقوده است و جمله "که چی بشه؟" مسیر پا پس کشیدن آنهاست. قشر متوسط بستر قشر پیشروست و در حالت از کار افتادن قشر متوسط، قشر پیشرو به راحتی حذف شده و نادیده گرفته می شود. در حالتی که بدنه تصمیم گیری حکومت در ایران خالی از متخصص و انسان های شایسته است همه اتفاقات تلخی که شاید پنجاه سال دیگر باید درباره آنها قضاوت های صریح و عادلانه کرد، رخ می دهد. چند مورد از این اتفاقات ذهن من را به شدت آزار دادند مثل خلیج اسلامی (به جای خلیج فارس)، سد سیوند، سهم 10 درصدی از دریای خزر، گشت های اخلاق، اجاره خانه، رتبه 194 از بین 195 کشور دنیا از نظر ارتباط با دنیای، رتبه 189 از 195 کشور دنیا از نظر تورم، 10 برابر شدن زندانی ها نسبت به 30 سال گذشته که تنها جمعیت 2 برابر شده و قوانین زندانی شدن تعدیل شده، رکورد بیشترین فرار مغز در دنیا، آمدن فتح اله زاده به استقلال، فضای سنگین امنیتی در دانشگاه ها و...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط مهدی |

 

آدم های حقیر و خواسته های حقیرتر. بازی نابرابروبی مرز خواسته ها. آدم در چشم کاغذ و خودکار حقیر شده است. تنها جاودانه می شود با ندانسته هایش انسان. خاطرات و خواسته های نا خواسته سبک شده اند و شکاف های نا پیدا گم تر. همه اش شیطنت است. ساده شروع می شود. تو نباش...

کجاست رویای "تلاش". کجاست فتح قله های افتخار. بی معنی لای کتاب های چاپ چندم با جلدهای جدید.  مهم نیست. مهم اینست که من آجری در دیوار بلند جدایی باشم! و تو تنها در خیال خام کاغذ های سفید با نوشته های بی سرو ته! دست بردار.همه چیز همین جاست. تو. ببین که در این بازی کوچک می شویم. دوست من بایست که این بازی لایق تو نیست.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط مهدی |

 

زمان ایستاده

بی تو

عقربه های ساعت هرز می گردد

ساعت و شیطنت زمان

فقط از دست می رود

همین!

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط مهدی |


نمی خواهم پیله کنم اما این جمله رو با دو گوش مبارک خودم شنیدم ازبخش فارسی VOA:

".... خب بله، ما تا اینجا درباره حقوق بشر صحبت کردیم اما درباره حقوق زن نه. البته زن ها هم آدم هستند...."

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط مهدی |